السيد جعفر السجادي

472

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

و الجزائر . اشراق پنجم : در بيان عدد ملائكهء عقليه . خداى متعال در قرآن مجيد مىفرمايد وَ أَوْحى فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها ( و به هر آسمانى امرش را وحى كرد ) « 1 » در هر آسمانى درباره امر آن آسمان وحى نمود . قبل از اين گفته شد كه براى هر متحركى محركى است . پس عدد محركات به تعداد متحركات است و نيز دانستى كه كليهء حركات طبيعيه ، مستنداند به شوق‌ها و اراده‌هاى موجود در ذات متحرك و نيز دانستى كه شوق‌ها همگى به غايات و هدفهاى عقليه منتهى مىگردند . پس اگر كليهء متحركات و محركات به طور مجموع ، مستقيما و ابتدائا بدون رعايت ترتيب و در نظر گرفتن اوليت و ثانويت در ايجاد و خلقت ، به واجب الوجود و يا به صادر اول نسبت داده شوند ، هر آينه تعدد جهات و كثرت حيثيات و اعتبارات در ذات او راه مىيافت و حال آن كه با دليل و برهان قاطع ، ثابت كرديم كه ذات واجب الوجود واحد من جميع الجهات است و نيز با برهان قاطع ثابت نموديم كه صادر اول موجودى است وحدانى الذات ، هر چند بالعرض داراى سه وجههء مختلف است ( كه از هر وجهه‌اى موجودى از وى صادر مىشود ) . پس با اين ترتيب ، جواهر عقلانى الوجود داراى عدد كثيرى هستند و بر طبق اعداد متحركات و حركات كليهء آن‌ها زيرا طبق قاعدهء مزبور از هر جوهر عقلى ، جوهر عقلى ديگرى با يك نفس كلى و يك جرمى از اجرام افلاك نه گانه صادر مىگردد و هر عقلى با هر نفسى متعلق به يك جرمى از اجرام فلكيه‌اند . ضمنا بايد گفت مقصود از جواهر عقليه فارق از وجود در اين جا ارباب انواع بسايط و مواليد مركبند كه اعداد آن‌ها بر طبق اعداد محركات و حركات كليهء حادثه‌اند و هر يك از اين جواهر عقليه ، محرك و عامل حركات كليه‌اند كه در ايجاد بسايط و تركيب و فعل و انفعال و حدوث مواليد و مركبات ، مؤثر و مدبرند و هر يك از اين حركات كليه كه حادث و مؤثر در ايجاد نوعند ، پس از وجود نوع منقطع مىشوند . ) و نيز از طرفى ديگر ، به وسيلهء صناعت و علم مجسطى ، وجود يك سلسله اجرام سماوى بسيارى كه عدد آن‌ها ( به گفتهء ارسطو ) بالغ بر پنجاه و يا بيش‌تر ( و به گفتهء بطلميوس بالغ بر بيست و چهار جرم فلكى است ) و هر يك داراى حركات دوريه‌اى مىباشند كه هم از حيث مقدار و هم از حيث جهت مختلف و متفاوتند ، بر حكما ثابت شده است و براى هر يك از اين اجرام كروى متحرك ، قوه و نيروى محركى است به نام محرك شوقى ( و نفس فلكى ) كه داراى شوق و علاقهء غيرمتناهى است ( و بدين علت ، خود نيز متحرك و غير ثابت است ) و همچنين براى او محركى است ثابت و بىحركت ( به نام عقل مفارق ) كه تحريك وى بر سبيل تحريك معشوق است نسبت به عاشق خويش . « 2 » پس براى هر يك از اين اجرام فلكى ، دو محرك است . يكى مفارق عقلانى ( كه خود ، مباشر و متصدى تحريك جرم فلكى نيست ) و ديگرى ( محركى كه مزاول و مباشر تحريك جرم فلكى است به نام ) مزاول و مباشر

--> ( 1 ) فصلت / 12 . ( 2 ) شواهد ، صص 221 به بعد .